سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم

رگ روح
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

مواظب باش

اعتراف می کنم مدتی پیش در حال رانندگی به سمت منزل بودم و می خواستم بپیچم تو خیابون که دستم از روی فرمون سر خورد
هل شدم می خواستم فرمون رو بگیرم دستام به هم پیچ خورد همزمان برف پاک کن خورد
تا فرمون رو گرفتم نزدیک بود برم عقب یه ماشین که پارک بود
زدم رو ترمز ماشین خاموش کرد
اومدم روشن کنم به ماشین تا استارت زدم یه متر پرید جلو خورد عقب ماشین جلویی
کلاج گرفتم روشن کردم زدم دنده عقب گفت خررررررررررررت
کلاج رو محکم فشار دادم زدم دنده عقب افتادم تو جوب !!!
خلاصه هرچی ذره ذره آبرو جمع کرده بودم  یه لگد زدم و همش رو ریختم

اعتراف های تکان دهنده/طنز | funfar.ir

اعتراف می کنم با دوستم دعوام شد
در اولین اقدام انتقام جویانه شماره موبایلشو دادم به عنوان فروشنده گوسفند زنده تو نیازمندی ها چاپ کنن

اعتراف های تکان دهنده/طنز | funfar.ir

اعتراف میکنم چند وقت پیش کامبیز دیرباز رو تو ماشینش  دیدم
اومدم بگم شما کامبیز دیربازی؟
گفتم شما کامباز دیربیزی !!!
خودش از خنده با کله رفت تو فرمون !!!

اعتراف های تکان دهنده/طنز | funfar.ir

اعتراف می کنم تا 14 سالگی فکر می کردم
اگه مغز حیوانات رو بخورم باهوش می شم و آی کیوم می ره بالا !!!

اعتراف های تکان دهنده/طنز | funfar.ir

اعتراف می کنم بچه که بودم فکر می کردم
این برچسب های تبلیغاتی که روی در خونه ها می چسبونن یه چیزی توی مایه مدال ژنرالهاست !!!

هر کی بیشتر داشته باشه وضعش بهتره هی می رفتم برچسب همسایه ها رو می شمردم که یه وقت اضافه تر از ما نباشه !!!

اعتراف های تکان دهنده/طنز | funfar.ir

اعتراف می کنم بچه که بودم کلید خونمونو بر می داشتم رو یه کاغذ هم یه نقشه می کشیدم
می بردم تو باغچمون خاک می کردم بعدا خودم می رفتم پیداشون می کردم میگفتم نقشه گنجه اینم کلید صندوقشه !!!

اعتراف های تکان دهنده/طنز | funfar.ir

اعتراف می کنم
همین الان مهمونا ریختن تو خونه مون
من اومدم تو اتاقم قایم شدم دارم اینا رو می نویسم

ادامه مطلب...

[ چهارشنبه 93/4/18 ] [ 9:25 صبح ] [ سکورا ]

فوت و فن پاسخ دادن به سوالات حساس خانم ها


خانم

فقط محض خنده و واجب تر از آن، عبرت!
آقایان در زندگی مشترک در بعضی مواقع با سئوالاتی غیرمنتظره و البته سرنوشت ساز از سوی همسرشان روبرو میشوند که لازم است پاسخی دلنشین و صد البته همسرپسند بدهند تا زندگی مشترک زناشویی همچون نقل ونبات به کامشان شیرین بماند. اما و اماااااا اگر پاسخ استاندارد آن را به درستی ندانند، حسابشان با کرام الکاتبین خواهد بود ... پس شما آقای محترم بدون هیچ افاده ای و به جای اینکه بگویید بلدم، بلدم، و بدور از هرگونه تصوری که هیچوقت در مقابل چنین سوالاتی قرار نمی گیرید، درس های زیر را عمیقا مرور کنید تا شاید بعدها به نتیجه برسید که اولویتش کمتر ار دروس تست زنی کنکور نیست ...
درس اول:
• من رو چقدر دوست داری؟
خوب این سئوالی است که هر چند روز یکبار خانم ها می پرسند، جواب استاندارد آن فقط یک جمله است: "قد تموم ستاره ها"، دقت کنید اگر همسر دلبندتان هزار بار نیز این سئوال را بپرسد، جواب همان است که گفتیم، از پاسخهایی نظیر، به اندازه مامان جونم، به اندازه خواهر خوشگلم، به اندازه ماه شب چارده، به اندازه زن اولم،... و موارد مشابه به شدت پرهیز کنید که حسابتان با کرام الکاتبین است!

درس دوم:
• اگه من مریض بشم چیکار میکنی؟
خوب این سئوالی است که خانمها ممکن است حتی زمانی که کاملاً در صحت و سلامت هستند از شما بپرسند، جواب استاندارد آن فقط یک جمله است: "یکی از کلیه هایم را میفروشم و خرج درمانت می کنم!"، دقت کنید هیچگاه زیاده روی نکنید، فروش دو کلیه نشان دهنده خالی بندی شماست، همچنین اگر از فروش سایر اعضا و جوارح نظیر قلب، ریه، طحال، بیضه... و نظایر آن استفاده کنید حسابتان با کرام الکاتبین است!


  ادامه مطلب...

[ یکشنبه 93/2/14 ] [ 11:1 صبح ] [ سکورا ]

ترسناک ترین و رعب آور ترین کویر ایران

 

وای


آیا تا به حال نام ریگ‌جن به گوشتان خورده است؟! همان‌ کویر ترسناکی که مردم محلی معتقدند محل زندگی ارواح و اجنه است و هر انسانی از آنجا عبور کند گرفتار ارواح می‌شود و قطعا جان سالم به در نمی‌برد.شاید این باور بومی‌ها هم نشات گرفته از اتفاقاتی باشد که پیش از آن به وقوع پیوسته، مثلا سوارانی که بی‌گدار به منطقه رفته‌اند و دیگر هیچ اثری از آنها پیدا نشده است.

 ریگ‌جن گستره‌ای از شنزارهای روان است، تا چشم کار می‌کند نمک است و ماسه و در بعضی مناطق باتلاق؛ باتلاق‌هایی که اگر شناختی از محل آنها نداشته باشید قطعا گرفتار شده و به جرگه همان آدم‌هایی می‌پیوندید که گرفتار روح و جن شده‌اند(!)فرو رفتن در گل و لجن در ریگ جن شاید یکی از خطرناک‌ترین اتفاقاتی باشد که ممکن است گریبانگیر مسافران، البته مسافران ناوارد شود و آنها را به کام مرگ بکشاند. سال‌های متمادی هیچ‌کس جرات آنکه به ریگ جن سفر و راز این کویر اسرارآمیز را کشف کند، نداشت یا اگر حتی جراتش را هم داشت به دلیل ناآشنایی با منطقه در راه می‌ماند.

           ادامه مطلب...

[ جمعه 92/6/15 ] [ 12:46 عصر ] [ سکورا ]

رازمثلث برمودا


مثلث
سال هاست که راز مثلث برمودا باعث شگفتی همه شده است. خیلی ها دست به اقداماتی برای کشف رازهای این منطقه زده اند و نظریه های زیادی هم در این باره اراثه داده اند. اما جدیدترین نظریه Waterspouts می باشد که خیلی ها علت اصلی رازآلود بودن این منطقه را وجود چنین پدیده ای می دانند.
  آنچه را که شما در این تصویر شگفت انگیز می بینید ، چیزی بیش از یک گردآب هوایی است این پدیده نادر که در خلیج تمپا در فلوریدا بوقوع پیوسته حاصل گردبادی با سرعت 200 کیلومتر در ساعت و گردآب در هوای گرم ساحلی است ، به این پدیده Waterspouts گفته می شود و سالانه صدها بار در اقیانوس اطلس تشکیل شده و مردم بومی معتقدند مسئول اتفاقات عجیب مثلث برمودا همین گرداب هوایی Waterspouts است.

گردباد


[ سه شنبه 92/6/12 ] [ 9:48 صبح ] [ سکورا ]

شام آخر

لئوناردو داوینچی هنگام کشیدن تابلوی شام آخر دچار مشکل بزرگی شد: می‌بایست نیکی را به شکل عیسی و بدی را به شکل یهودا، از یاران مسیح که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می‌کرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل‌های آرمانیش را پیدا کند.

روزی در یک مراسم همسرایی، تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از آن جوانان همسرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره‌اش اتودها و طرح‌هایی برداشت.

سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریبأ تمام شده بود؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود. کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می‌آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند.

نقاش پس از روزها جستجو، جوان شکسته و ژنده‌پوش و مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن نداشت.

گدا را که درست نمی‌فهمید چه خبر است، به کلیسا آوردند: دستیاران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع، داوینچی از خطوط بی‌تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.

وقتی کارش تمام شد، گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشم‌هایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید و با آمیزه‌ای از شگفتی و اندوه گفت: «من این تابلو را قبلأ دیده‌ام!»

داوینچی با تعجب پرسید: «کی؟»

- سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می‌خواندم، زندگی پر رویایی داشتم و هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی شوم !!!!»

شام آخر

تابلوی شام آخربه سبک ملوان زبل.


[ پنج شنبه 92/4/13 ] [ 10:2 صبح ] [ سکورا ]

پیرزن

قرارملاقاتی با مدیر عامل بانک برای یک پیرزن ترتیب داده شد . پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد . مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند . تا آنکه صحبت به حساب بانکی پیرزن رسید و مدیر عامل با کنجکاوی پرسید راستی این پول زیاد داستانش چیست یا به تازگی به شما ارث رسیده است . زن در پاسخ گفت خیر ، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام که همانا شرط بندی است ، پس انداز کرده ام . پیرزن ادامه داد و از آنجائی که این کار برای من به عادت بدل شده است ، مایلم از این فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم دارید !

مرد مدیر عامل که اندامی لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد ومشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستید ، من فردا ساعت 10 صبح با وکیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را رسمی کنیم و سپس ببینیم چه کسی برنده است . مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت 10 صبح برنامه ای برایش نگذارد .

روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردی که ظاهراً وکیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت . پیرزن بسیار محترمانه از مرد مدیر عامل خواست کرد که در صورت امکان پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن به درآورد . مرد مدیر عامل که مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به کجا ختم می شود ، با لبخندی که بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل کرد .

وکیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد . مرد مدیر عامل که پریشانی او را دید ، با تعجب از پیر زن علت را جویا شد . پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم که کاری خواهم کرد تا مدیر عامل بزرگترین بانک کانادا در پیش چشمان ما پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن بیرون کند !


[ سه شنبه 92/3/21 ] [ 11:49 صبح ] [ سکورا ]

                               فلاسفه یونان

           سایه تان از سرماکم نشودیا سایه تان رااز سرماکم کنید

اولی در صورت درخواست وبه صورت دعاودومی زمان نفی و رد گفته میشود.


ریشه های تاریخی این عبارت را باید در گفتگوهای دیوژن یا دیوجانس حکیم یونانی با اسکندرمقدونی جستجو کرد.


دیوجانس از فلاسفه قدیم یونان است که درقرن ششم قبل ازمیلاد میزیسته،

اوپیروفلسفه کلبی بود.به او گفتندچراکلبی نامیده شدی؟پاسخ داد:

چون بربدان فریاد میزنم وبرای نیکان فروتنی دارم ودربازارهاجای میگزینم.

دیوژن باپای برهنه وموی ژولیده درانظارظاهرمیشدودررواق معبدمیخوابیدوغالب ساعات

روز رادوراز قیل وقال شهرودرزیرآسمان کبودآفتاب میگرفت ودرآن سکوت و آرامش به تفکرمی پرداخت.

لباسش یک رداومأوایش یک خمره بودوفقط یک کاسه چوبی داشت برای آشامیدن.

یک روز چون طفلی رادیدکه بادودست آب می آشامد،کاسه چوبین راهم به دورانداخت

وگفت:این هم زیادی است ومیتوان مانندآن بچه آب خورد.

گوینداسکندرمقدونی هنگامی که در"کورنت"محل اقامت دیوژن بود،شهرت اوراشنید

وبه دیداراورفت.دیوژن که زیرآفتاب درازکشیده بودوخودرااز اشعه خورشیدگرم میکرد،اعتنایی به اوننمود.

اسکندربرآشفت وگفت:مگرمرانشناختی که احترامات لازم رابه جانیاوردی؟

اوباخونسردی گفت:چرا.مگرتوهمان حاکم مقتدر ومطلق العنان یونان ومقدونیه نیستی؟

اسکندرتصدیق کرد.

دیوژن گفت بالاترازاین مقام چیست؟اسکندرگفت:هیچ.


دیوژن گفت:حالامن همان هیچ هستم وازتوبالاتروبرترم


وچون اسکندربین او واشعه خورشید حایل شده بود،


دیوژن گفت:حالا"میخواهم که سایه ات راازسرمن کم کنی"


این جمله آن قدردراسکندراثرکردکه فریادزد:"اگراسکندرنبودم میحواستم دیوژن باشم."


ازآن تاریخ این جمله به صورت ضرب المثل باقی مانده است.


سایه همان محبت است وتوجه مخصوص که بزرگترها نسبت به کوچکترها دارند،نه تنها به صورت ضرب المثل بلکه در تعارفات روزانه هم به کارمیرود.

                                          معبدپارتنون


[ پنج شنبه 92/3/9 ] [ 2:45 عصر ] [ سکورا ]
مادز
فرزند عزیزم:
آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،
اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم
اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است
صبور باش و درکم کن
یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم…
وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن
 
وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده…همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی….
زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم،عصبانی نشو..روزی خود میفهمی
از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم،خسته و عصبانی نشو
یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم
فرزند دلبندم،دوستت دارم
مادر

                                         آدمها … :

… وقتی کودکند می خواهند برای مادرشان هدیه بخرند ولی پول ندارند .

… وقتی که بزرگتر می شوند ، پول دارند ، ولی وقتِ هدیه خریدن ندارند.

… وقتی که پیر می شوند ، پول دارند ؛ وقت هم دارند ، ولی مادر ندارند !

                                    مادر             

             این پست رو تقدیم میکنم به روح مادرم.....روحش شاد، یادش گرامی.

            از دوستان عزیزمیخوام برای ایشون طلب آمرزش کنند.

                                            مادر

پیشنهاد: اگر در کنار مادر خود هستید، او را ببوسید و اگر از او دورید، با او تماس بگیرید و اگر از دنیا رفته برایش دعایی نمایید.

 


[ دوشنبه 92/2/30 ] [ 3:59 عصر ] [ سکورا ]

"دانی کـــه چیست دولت ، دیدار یــار دیدن"      

                       یک چــــای داغ لب سوز، با قند سرکشیدن

 عالی است با مکافات فوق لیسانس گشتن

                    وانگه سماق هــــــا را با دوستـــــان مکیدن

 پز می دهی که بازار، از جنس هست لبریز

   کـــو پول و کــــو درآمد، کــــــو قدرت خریدن                                        مکافات

   مــــا روز وشب به ناچار، شبکار و روز کاریم

    امـــــا همیشه لنگیم بـــــــا این همه دویدن

    ای بخــت لامروّت، تــــــــو معـــرفـــت نداری

  حدّ و حســــــــــــاب دارد خوابیدن و کپیدن!

    روزی سه چــــار ساعت،ما و، صف اتوبوس

    اما شمــــــا و هـــــــر روز ، در بنزها لمیدن

   تو کاهی ای درآمد! خرج است همچنان کوه

    داری عجــــــب تخصص در کـــــــــار ورپریدن

   وقتی که نیست پارتی، قارداش نتیجه یوخدور-

      در جستجـــــوی کاری هی گیوه ور کشیدن

 پیش رئیس رفتن ســــــــودی جـــز این ندارد

                     حـــــرف حســــــاب گفتن، پرت و پلا شنیدن

ما خودمون با انتخاب کاندید مناسب وبا صلاحیت  سرنوشت کشورمون وخودمون رو رقم میزنیم،

پس لازمه بیشتر دقت کنیم وباآگاهی کامل تصمیم بگیریم.....

                                                                           دام

 


[ دوشنبه 92/2/23 ] [ 1:5 صبح ] [ سکورا ]

عشق جوانی

عشاق جوان در ساحل چراغ جادوراپیداکردند.

جن چراغ گفت:اگرآزادم کنیدیک آرزوی هرکدام از شمارابرآورده خواهم کرد.

دختربه چشم های پسرجوان نگاه کردوگفت:آرزومیکنم تاآخردنیا عاشق یکدیگرباقی بمانیم.

پسرجوان به دریانگاه کردوگفت:من آرزومیکنم دنیا به پایان برسد.                دیوید. و.مه یر

                                                                   جن

قصه شب

مردموقع برگشتن به اتاق خواب گفت:مواظب باش عزیزم اسلحه پراست.

زن که به پشتی تکیه داده بودگفت:این را برای زنت گرفته ای؟ 

مرد:نه خیلی خطرناک است،میخواهم یک حرفه ای استخدام کنم.                                                              

زن:من چطورم؟                                                                                       اسلحه

مردپوزخندی زد:بامزه است،اماکدام احمقی برای آدم کشتن یک زن استخدام میکند؟

زن لبهایش رامرطوب کرد،لوله اسلحه رابه طرف مردگرفت.وگفت:"زن تو."                      جفری وایت مور

                                                 زن



[ دوشنبه 92/2/9 ] [ 9:39 صبح ] [ سکورا ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ